میخوام بنویسم
تمام بوسه هایم در آنس تقدیم ب؟؟
تازه شنیدم
خیلی ناراحت شدم
نیاز دارم با یکی بحرفم![]()
دیشبم خواب رضارو دیدم![]()
ولی خیلی مبهم بود![]()
![]()
پریشب امیر اس داد خیلی دلم براش تنگ شده بود همش تو این فکر بودم کاش ش داشتم بهش اس
میدادم تا اینکه شب خودش اس داد بعد با اون یکی خطم ج دادم
باهمکلی حرف درمورد اینکه چرا نمیای ببینمتو چرا کادوی تولدمو ندادیو اینا باهم اس بازی کردیم بعد گف
امیر:چند سال دیگه بیام خواستگاریت؟
من
:من فعلا میخوام ادامه تحصیل بدمامیر:ی چیزی بپرسم راستشو میگی
من:
ارهامیر:بیام خواستگاریت چی میگی
من:
خودت میدونی همچین اتفاقی هیچوق نمیوفتهامیر:چرا
من:
چون ن خانواده تو میان ن خانواده من میزارنامیر:خانواده تو چرا نمیزارن مگه من چمه
من:
تو چیزیت نی.اصن خانواده تو نمیان ک خانواده من بخوان بزارن یا نزارنامیر:چرا نمیان؟
من:
ب نظر خودت میان؟امیر:خانوادم منظورت کیه؟
من:
خب مام & باباتامیر:چرا نیان دلشونم بخواد.مگه من پسر شاهزادم صدفم
من:
من تورو دوس دارم ولی اول مام & بابات مخالفت میکنن بعد خانوادهاشون ک چرا امیر از فامیل بایدزن بگیره اصن چرا صدف
امیر:منظورت عمه هامه؟
من:
کلی گفتمامیر:من تورو دوس دارم.مطمئنم باش دل ب دل راه دارهومن تاحالا تو زندگیم کارایی کردم ک هیچ پسری نکرده.تو زندگیمم هرکاری کردم خودم کردم از این ب بعدم خودم میکنم ننه بابامم نظر میدن دیگه چ برسه ب عمه هام.....
نمیدونم چی بگم
امیر:وکیلم عروس خانم
من:
بلهامیر:فدای مهربونیت.زاستی ی چیزی یادم رفت زن من باید چادر سرش کنه.میکنی؟
من:
اااااااااا چراااااااامیر:خب دوس دارم زنم چادری باشه تا کسی نگاش نکنه.این شرط منه توام هرچی بگی قبوله
من:
خب بلد نیستمامیر:ب من ربط نداره باید یاد بگیری
من:
امیر خب سختهامیر:ب خاطر من
من:
باشه.بعده عقد دیگهامیر:هرموقه اومدم خواستگاریتو اوکیو گرفتم.چقد مهر میخوای؟
ک شارژم تموم شد
امیر:شب بخیر همسرم.صدف جون دوست دارم
دیشب بهش اس دادم ج نداد فک کنم خواب بود
| Design By : Pichak |

